شهید عباس بابایی جزو ستارگان نیروی هوایی ارتش که در دفاع مقدس توانست در 60 عملیات موفق خود 3000 ساعت پرواز جنگی را ثبت کند.
به گزارش خط هشت، «هنگامی که مانند یک بسیجی با یک پیراهن ساده و سری تراشیده برای بازدید به پایگاه شکاری اصفهان رفته بود، دژبان برای شناسایی ما پیش آمد و کارت های شناسایی را بررسی کرد. در پایان از پذیرفتن کارت شناسایی شهید بابایی عذر خواهی کرد و وقتی توضیح دادیم که این آقا جناب سرهنگ بابایی هستند، او نپذیرفت و گفت که باید با فرمانده پایگاه هماهنگ کند. وقتی فرمانده پایگاه هویت شهید بابایی را تایید کرد، دژبان در حالی که اظهار شرمندگی میکرد، نزدیک ما آمد و با ادای احترام نظامی از شهید بابایی عذر خواهی کرد.» این خاطره که سرگرد رضا نیکخواهی از شهید عباس بابایی روایت کرده به ماندگارترین خاطره از وی در اذهان تبدیل شده است. خاطرهای که نشانه سادهزیستی و بیتوجهی او به مقامات دنیوی است. امروز 15 مردادماه سالروز شهادت شهید عباس بابایی است و به این بهانه مروری خواهیم داشت بر زندگی این فرمانده شهید.
قبولی در پزشکی اما عاشق آسمان
عباس اواسط آذرماه ۱۳۲۹ دقیقاً چهاردهمین روز آن در خانوادهای مذهبی در شهر قزوین پا به این جهان گذاشت. دوران ابتدایی را در دبستان «دهخدا» و دوران متوسطه را در دبیرستان «ناظم وفا» طی کرد. سال ۱۳۴۸ دیپلم را که گرفت، در رشته پزشکی پذیرفته شد. اما، به دلیل علاقه به رشته خلبانی وارد دانشکده خلبانی شد تا در این رشته ادامه تحصیل دهد. عباس با همان عشق به پرواز در آزمون این دانشکده پذیرفته شده و یکسال بعد در سال ۱۳۴۹ جهت ادامه تحصیلات خلبانی خود به آمریکا رفت. در آن روزها که مبارزه علیه نظام شاهنشاهی آغاز شده بود او هم به عنوان یکی از افراد انقلابی وارد میدان مبارزه شد.
شهید بابایی چهارم شهریور ۱۳۵۳ با خانم ملیحه حکمت دختر دایی خود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای سلما، محمد و حسین است.
ایستاده در ملکوت با نماز
این خصوصیت مسلمانی و انقلابیگری او در آمریکا هم همراهش بود و نقل است هنگامی که برای ملاقات با یکی از فرماندهان آمریکایی خود در اتاق این فرمانده منتظر بود، متوجه شد که زمان نماز فرارسیده و مشغول نماز شد.او خاطره این نماز را بدین گونه تعریف میکند؛ به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و میتوانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را میخوانم. انشاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامهای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم.در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه میدهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی مینشستم از ژنرال معذرتخواهی کردم.
ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه میکردی؟ گفتم: عبادت میکردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعتهای معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت که همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همینطور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهرهای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پروندهام را امضا کرد.سپس با حالتی احترامآمیز از جای برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت که به شما تبریک میگویم، شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم».امیر خلبان حسین چیتفروش از همرزمان شهید بابایی درباره التزام وی به نماز خاطرهای را شرح میدهد که در ادامه قابل مشاهده است.
تصاویری از حضور شهید بابایی در دوره آموزشی خلبانی در آمریکا
اولین هواپیمای عباس چه بود
او در دوران تحصیل خود در آمریکا دوره های مخصوص خلبانی جنگنده اف - ۵ را گذراند و پس از فارغ التحصیلی گواهینامه آن را از شرکت نورثروپ آمریکا دریافت کرد و به کشور بازگشت. بازگشت او به وطن با ورود جنگندههای پیشرفته اف - ۱۴ به کشورمان مصادف شده بود. لذا، به دلیل مهارت بالای خلبانی و تیزهوشی فراوان به همراه تعدادی از همکارانش به برای پرواز با این جنگنده انتخاب و به پایگاه شکاری اصفهان منتقل شد.
عباس با پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان مسئول انجمن اسلامی پایگاه هوایی اصفهان انتخاب شد تا برای درخشش و پیشرفت اسلام و قرآن تلاش کند. او با فعالیتهای خود در این مسئولیت چنان درخشید که در سال ۱۳۶۰ با ارتقاء به درجه سرهنگ دومی به عنوان فرمانده پایگاه هشتم شکاری انتخاب شد. دو سال بعد در نهم آذرماه سال ۱۳۶۲ با ارتقاء به درجه سرهنگ تمامی، از سوی فرمانده کل ارتش بهعنوان معاون عملیات نیرو انتخاب و از اصفهان به تهران آمد.او در دوران فعالیت چهار ساله خود در معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش بارها در جبهههای حق علیه باطل حضور داشت. هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۶ بود که به دلیل ابتکار در طراحی عملیاتهای مختلف و مهم به درجه سرتیپی ارتقاء پیداکرد.
پیشنهاد شهید بابایی به رهبر انقلاب
لیاقتهای شهید عباس بابایی موجب شده بود تا حضرت آیتالله خامنهای که در دفاع مقدس ریاستجمهوری را برعهده داشتند و همزمان نماینده حضرت امام خمینی(ره) در ارتش نیز بودند؛ پیشنهاد فرماندهی نیروی هوایی ارتش را به شهید عباس بابایی ارائه کردند. اما، شهید بابایی پیشنهاد داد شهید ستاری به فرماندهی نیروی هوایی انتخاب شود.ماجرای این پیشنهاد به روایت حضرت آیتالله خامنهای را در ادامه ملاحظه بفرمائید.
ابتکارات شهید بابایی در نیروی هوایی ارتش
شهید عباس بابایی در وران فعالیت بهعنوان معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش بیشتر ساعات عمر خود را در جبهههای نبرد حق علیه باطل گذراند و در دوران دفاع مقدس با انجام بیش از ۳ هزار ساعت پرواز با انواع جنگندهها نقش مهمی در مقابله با تهاجم رژیم بعثی عراق داشت. شهید بابایی از سال ۱۳۶۴ تا هنگام شهادت در سال ۱۳۶۶ یعنی فقط به مدت دو سال توانست با انجام بیش از ۶۰ عملیات موفق هوایی به یکی از تیزپروازان نیروی هوایی ارتش کابوس خلبانان بعثی بود.
امیر خلبان عزیز نصیرزاده جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح درباره ابتکارهای شهید بابایی در دوران دفاع مقدس میگوید؛«ایشان به عنوان معاون عملیات نیروی هوایی نقش رهبری و فرماندهی خلبانان را بر عهده داشت و اقدامات او باعث ایجاد انگیزه برای دیگران میشد. به گفته فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش، «شهید بابایی با شَم بالای اطلاعاتی که داشت، دریافته بود خلبانان عراقی در پروازهای شبانه ضعیف هستند، ولی در مقابل، خلبانان ایرانی توانایی خوبی در این زمینه دارند لذا برای اسکورت نفت کشها و کشتی ها، پرواز شبانه را طراحی و اجرا کرد. تدابیر شهید بابایی در استفاده از جنگندههای اف - ۱۴ که هنوز هم از هواپیماهای برتر در سطح دنیاست، این هواپیما را یک نسل بالاتر بُرد.امیر نصیرزاده در این باره اضافه میکند؛ «همکاری دونخبه برتر نیروی هوایی ارتش یعنی شهیدان عباس بابایی و منصور ستاری در دفاع مقدس باعث شده بود ما در زمینه آفند و پدافند بسیار خوب عمل کنیم و با وجود حمایت همه جانبه قدرتهای بزرگ از عراق همواره برتری هوایی خود را حفظ کنیم.»
مخالفت شهید بابایی با استرداد F-۱۴
زمانی که پس از انقلاب و پیش از جنگ تحمیلی مسئلهی لغو قراردادهای نظامی و استرداد ادوات جنگی و از آن جمله جنگندههای اف ۱۴ به کشورهای مبدع مطرح شد، شهید بابایی از جمله افرادی بود که با این ایده مخالفت کرد که ثمرات آن در دوران جنگ تحمیلی کاملاً واضح شد.شهید بابایی در زمان جنگ تحمیلی با وجود این که از پرواز جنگی منع شده بود ملتمسانه درخواست لغو این دستور را میکند و با جنگندههای اف ۱۴ برای عملیات هوایی و جنگندههای اف ۵ برای عملیاتهای برون مرزی پرواز میکرد.شهید بابایی با بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز با انواع جنگندهها قسمت اعظم حیات خود در سالهای خلبانی را در آسمان بوده است. او در عملیاتهای اچ ۳، والفجر و آزادسازی شهر فاو، بیت المقدس ، فتح المبین، طریق القدس و... شرکت داشته است.
شهادت و پرواز به ملکوت
همرزمان شهید بابایی همواره از روحیه شهادت طلبی او تعریف می کنند و می گویند که پیوسته به دنبال شهادت بود. همین خلوص نیت او باعث شد تا در پانزدهمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۶ یعنی فقط یک هفته پس از دریافت درجه سرتیپی و در روز عید قربان هنگامی که در حال بازگشت از یک ماموریت برون مرزی بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره شهادت شهید عباس بابایی نوشته است؛ عباس بابایی جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۶۶، مصادف با عید قربان در زمان بازگشت از عملیات برونمزی و بمباران مناطق دشمن در سردشت توسط ضد هوایی سامانههای خودی در حالی هدایت جنگندهی اف ۵ را برعهده داشت مورد اصابت گلولههای ۲۳ میلیمتری قرار گرفت و پس از فرود جنگنده توسط کمک خلبان مشخص شد که تیرها حنجرهی آن شهید را شکافتهاند.
شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی در هنگام شهادت ۳۷ سال داشت. از او یک فرزند دختر به نام سلما و دو فرزند پسر به نامهای حسین و محمد به یادگار مانده است. متاسفانه همسر گرانقدر این شهید آسمانی سوم خرداد ۱۳۹۵ بر اثر عارضه قلبی درگذشت.از زندگانی شهید بابایی مجموعه تلویزیونی شوق پرواز نیز به کارگردانی یدالله صمدی ساخته شد و در آن گوشهای از رشادتها و فعالیتهای شهید بابایی به نمایش درآمده است.
خاطراتی از شهید عباس بابایی
*** حساسیت شهید بابایی بر روی بیت المالعباس بابایی سر بیتالمال با کسی شوخی نداشت. این را نه یک نفر، دو نفر که همه درباره عباس میگویند: با اینکه میتوانست خیلی داشته باشد، اما اصلا دلخوش به مادیات و دنیا نبود. وسایل خانهشان را به نیازمندان میداد، خانهافسری را به خانوادههای عیالوارتر از خودش میبخشید و خودش در خانه درجهدارها زندگی میکرد، خودروی هدیهداده شده از طرف مقامات را قبول نمیکرد در حالی که خودش یک رنوی داغان داشت. آخر چه کسی این کارها را میکند که او میکرد؟ یادم است یکبار سوار بر خودروی سازمان بودیم که تصادف کردیم. عباس پیاده شد و رفت و من ماندم و تصادفی که خودم مقصرش بودم. یادم است آن موقع ۱۷۰ هزار تومان بابت خسارت آن تصادف از جیب خودم پرداخت کردم، چون عباس نمیگذاشت از سازمان بگیرم.
*** ضابطه به جای رابطهدوست عباس بابایی هستی که باش؛ در بحث کار هیچ فرقی با باقی اطرافیان عباس نداری. این یک قانون نانوشته برای شهید بابایی بوده است: بروید و از هرکسی که میخواهید در نیروی هوایی بپرسید که از عباس بابایی به حسن روشن چه چیزی رسیده است؟ اگر یک نفر بگوید یک خودکار قرمز به من داده است، نمیگوید؛ دیگر وام و اینجور مزایا که جای خودش را داشت. همیشه هم به عباس میگفتم که امامزاده تو کور میکند که شفا نمیدهد. اصلا خصلتش همین بود. برای کسانی که نزدیکی زیادی به او داشتند، کاری نمیکرد تا مبادا حقی بر گردنش بماند؛ البته همه خوبیهای دنیا از عباس به من رسید.
توصیه شهید عباس بابایی
از شهید عباس بابایی دو وصیتنامه به یادگار مانده است.وصیتنامه اول؛«بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعونخدایا، خدایا، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت میکشم وصیت نامه بنویسم. حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه میکنم.خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.خدایا، همسر و فرزندانم را به تو میسپارم.خدایا، در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست.پدر و مادر عزیزم، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.عباس بابایی1361/4/22۲۱ ماه مبارک رمضان»
وصیتنامه دوم؛
«بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد... ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است. اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت میشود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش است..... ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران - امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه میخواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن. هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست میشه، ولی من میخواهم که همیشه خوب فکر کنی. مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی میزند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه. البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد. اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن. تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که میشناسی و یا نمیشناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.
هر کسی که به تو بدی میکند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.ملیحه جان در این دنیا فقط پاکی، صداقت، ایمان، محبت به مردم، جان دادن در راه وطن، عبادت باقی میماند. تا میتونی به مردم کمک کن. حجاب، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن. اگه شده نان خشک بخور، ولی دوستت، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر...... ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم، ولی میگویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد. هرگز اشتباه فکر نکند. همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند. چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد.ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی. همیشه با ایمان باشی. همیشه به مردم کمک کنی. به همه محبت کنی. در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست...... اگه میخواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی. ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون. درس بخون درس بخون. خوب فکر کن. به مردم کمک کن. کمک کن خوب قضاوت کن. همیشه از خدا کمک بخواه. حتما نماز بخون. راه خدا را هرگز فراموش نکن...... همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود...ملیحه مهربانم هر وقت نماز میخونی برام دعا کن.»