مدرسه میرزا رضای کرمانی، با کمبود معلم مواجه بود. حسین وظیفه داشت ۲۴ ساعت در هفته تدریس کند. من و او این مدرسه را اداره می‌کردیم. به دلیل کمبود نیرو، شهید ۵۴ ساعت تدریس می‌کرد بدون هیچ شکایت و چشمداشتی. به قول معروف با اخلاق و رفتارش طفل گریز پا را جمعه‌ها هم به مدرسه می‌آورد

حسینعلی در ۲۱ دی ماه به شهادت رسیده بود، اما همرزمان عباسعلی به او گفته بودند که برادرت مجروح شده، بهتر است برگردی تا به او برسی. عباسعلی گفته بود اگر او مجروح شده باشد که من باید در منطقه بمانم. حداقل یکی از ما باید در جبهه باشد. می‌ماند و روز بعد او هم به شهادت می‌رسد

یک هفته بعد از شهادت محمد‌صادق، پدرش به منطقه رفت و از آنجا خبر آورد که پسرمان شهید شده است. دوستانش می‌گفتند وقتی محمد‌صادق مجروح شد، اوضاع منطقه به قدری وخیم بود که مجبور شدیم او را نیمه‌جان در میان نیزار‌ها بگذاریم و به عقب برگردیم. دو سال پیش هم یکی از همرزمانش که شاهد شهادتش بود برای‌مان تعریف کرد که بعثی‌ها سر پسرم را بریده بودند. من تا آن لحظه از نحوه شهادت پسرم خبر نداشتم. فقط می‌دانستم که شهید شده، اما اینکه با چه کیفیتی شهید شده است، خبر نداشتم

علت انتخاب شهید مرتضی جاویدی و نگارش کتابش به دلیل شاخص بودن این شهید است. مرتضی در ۲۲ تیر سال ۱۳۳۷ در روستای جلیان فسا در یک خانواده مستضعف و مذهبی به دنیا آمد و همزمان با تحصیل همراه پدر به کار دامپروری و کشاورزی مشغول شد. او از یک خانواده روستایی کم‌کم رشد کرد و نهایتاً سال ۱۳۵۶ دیپلمش را در رشته تجربی گرفت. پس از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد و با شروع جنگ تحمیلی رخت رزم پوشید و آن را تا لحظه شهادت در تن نگه داشت.

ما نمی‌دانستیم همسرم شهید شده یا اسیر و کسی هم چیزی نمی‌دانست. پدر همسرم بسیار پیگیر شد، اما خبری نبود. سال‌های چشم‌انتظاری برای من و پنج فرزندم سخت گذشت. هر بار که صدای در را می‌شنیدیم من و بچه‌ها به طرف در می‌دویدیم که شاید همسرم باشد یا کسی که خبری از او برایمان آورده باشد. بعضی از روز‌ها که رزمنده‌ها از جبهه می‌آمدند می‌رفتیم جلوی اتوبوس تا شاید خبری از همسرم بگیریم. روز‌هایی که تا رسیدن خبر شهادت بر ما خیلی سخت گذشت

یک بار به مادرش گفتم عباس آمده و در حیاط خوابیده است. مادرش با خوشحالی به سراغش رفت. او را بیدار کرد و پرسید پسرم! کی آمدی ما نفهمیدیم؟ گفت نصف‌شب رسیدم. دیدم خواب هستید دلم نیامد بیدارتان کنم. وقتی هم که در مرخصی بود آرام و قرار نداشت و دائم در حال فعالیت بود

آخرین‌باری که می‌خواست به جبهه برود، از همه اقوام خداحافظی کرد. صبح که از خواب بلند شدیم، صبحانه‌اش را دادم. برای خداحافظی به خانه خواهرش رفت. خواهرش می‌گفت او را از زیر قرآن رد کردم. یک احساسی در درون من می‌گفت که دیگر داداش شعبان را نمی‌بینم. گفتم این‌بار آخر است. با تمام وجود و با تمام احساسم پیشانی‌اش را بوسیدم و او رفت

در محله شهر زیبا مسجدی در حال ساخت بود که سیدداود وقتی از اداره به منزل می‌آمد به مسجد می‌رفت و مشغول جوشکاری می‌شد. در واقع جوشکاری مسجد بلوار آلاله را بر عهده گرفتند. ایشان بسیار به بیت‌المال اهمیت می‌داد. به عنوان مثال گاهی پیش می‌آمد که کاغذ یا خودکاری از اداره به منزل می‌آورد و به من می‌گفت این خودکار یا کاغذ برای اداره است

شهید فرماندهی گردان محمد رسول‌الله (ص) را برعهده داشت. تصرف پایگاه‌های ضدانقلاب در منطقه در زمان تصدی مسئولیت سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد توسط ایشان انجام گرفت. پدرم سه بار در طول مبارزاتش به مقام جانبازی نائل آمد. ترکش تیرِ ضدانقلاب در بدنش باقی مانده بود و همچنان با تیر و ترکش باقی مانده در بدنش تشنه راه شهیدان بود

مراسم حسین و خاکسپاری‌اش بسیار شلوغ بود. از تمام روستا‌های اطراف و غریبه و آشنا در مراسمش حضور داشتند. مادرم برای شهیدش ناله می‌کرد. ما پیکر برادرم حسین را به خاطر شرایط خیلی بدسوختگی و تکه‌تکه بودنش با لباس به خاک سپردیم. برادرم حسین قمیصی اولین شهید روستای چهاربرج و شهر آبپخش بود

بچه‌های سپاه نمی‌توانستند خبر شهادت مهدی را به ما بگویند. گفته بودند یکی جانباز و یکی شهید و مفقودالاثر شده، الان چطور خبر شهادت و مفقودالاثری این شهید را به خانواده‌اش بدهیم. تا اینکه از طریق یکی از بستگان در جریان قرار گرفتیم. گفتند مهدی در ۲۹ تیر ماه ۶۶ شهید شده ولی پیکرش در منطقه جا مانده است

شهید نیرو‌های مخلصی را کنار خودش جمع کرده بود. خیلی خوب به آن‌ها آموزش و روحیه می‌داد و آن‌ها هم با شجاعتی تحسین‌برانگیز در محور‌های عملیاتی حاضر می‌شدند. وقتی عملیات‌های خوزستان را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که در عملیات والفجر ۸ در منطقه عمومی فاو، وقتی که لشکر انصارالحسین می‌خواهد وارد عمل شود، علی‌چیت‌سازیان مردانه می‌رود و خیلی از مناطق را شناسایی می‌کند. چیت‌سازیان یکی از مسئولان اثرگذار والفجر ۸ بود

یادداشت

فرهنگ و هنر

cache/resized/ac9f6625bec2a9e5c6e43a869e34eb6d.jpg
کتاب «سیلمانی‌ها»؛ روایت‌هایی از بازتاب شهادت حاج ...
cache/resized/89ab430a98edae2248ce4865e4afd10d.jpg
«فخر ایران»، مجموعه اشعار شاعران در مدح و رثای ...
cache/resized/e65ae5f95220aa3db1b1a3a9b7ccdb08.jpg
برش‌هایی از خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی در قالب ...
cache/resized/84edc737a3989eb5db9894c3f8b4015c.jpg
«محسن... محسن... قاسم.» سروده‌ سینا دلشادی، ...
cache/resized/7b33a22cca00953ec19a469b81dda9cf.jpg
سالنامه یادگار ۱۴۰۰ مزین به عکس و خاطرات زیبا از ...
cache/resized/b7d468f6005f94ce2eb3f5d69897d6c6.jpg
نخستین کتاب درباره وقایع‌نگاری رخدادهای بعد از ...
cache/resized/6a2629fe427eb0246de8c82069d56c54.jpg
کتابچه «مجلس تراز انقلاب اسلامی در کلام مقام معظم ...
cache/resized/bf261bc92a8c0faccf7a1d00265918d0.jpg
اصغر استاد حسن معمار از پایان نگارش کتابی داستانی ...
Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Patterns for Boxed Version
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family