اراده علیرضا در نگارش کتاب
کوثرالسادات افضلی از روزهایی که دست به قلم شد و نگارش اولین کتابش را شروع کرد اینگونه میگوید: «قبل از شهادت علیرضا دست نوشتههایی داشتم و مطالبی مینوشتم. علیرضا هم که علاقه من را در این زمینه میدید من را تشویق میکرد. یکی از قولهایش هم به من این بود که حتماً یک کتاب از شما چاپ خواهم کرد. اواخر حیاتشان هم خیلی تلاش کردند که یکی از نوشتههایم که به شکل رمان بود را به چاپ برسانند، اما فرصت همراهی نکرد و ایشان به شهادت رسیدند. من از قبل علاقه زیادی به نویسندگی داشتم. اما با شهادت علیرضا چاپ کتاب، برایم مانند یک توصیه عمل نکرده از ایشان باقی ماند. تا اینکه به خودم گفتم چرا من این کار را بعد از شهادت علیرضا دنبال نکنم. خواسته خود شهید هم که این بود. برای همین کار را شروع کردم. من حس میکنم با این کارم علیرضا را به خواستهاش رساندم. هر صفحهای را که مینوشتم و کارها به خوبی پیش میرفت با خودم میگفتم که اینها اراده علیرضاست و هنوز هم خود اوست که کمک و همراهیام میکند. همین افکار به من انگیزهای بیشتری میداد تا این کار را با تمام توان و جدیتم دنبال کنم.»
هدیه من به شهید
همسر شهیدعلیرضا جیلان در ادامه میگوید: «متن کتاب ماحصل دست نوشتههای من در چهار ماه اول بعد از شهادت علیرضاست. یعنی زمانی که با نوشتن به خودم تسلی میدادم و آرام میشدم. در این مدت بسیاری از عزیزان نویسنده و علاقمندان به ترویج فرهنگ شهادت با من تماس گرفته و موضوع چاپ کتاب درباره زندگی شهید علیرضا جیلان را مطرح کردند، اما من تصمیم داشتم که خودم کتاب شهید را به رشته تحریر درآورم که خود این کتاب هدیهای از طرف من به شهیدم علیرضا جیلان باشد. این برای من همانند یک معامله عاشقانه بود.»
حس خوب نویسندگی
ایشان در ادامه از تلاش خود برای معرفی بهتر همسرش به مخاطبان در کتاب میگوید: «من تلاش خودم را کردهام از دو جهت یکی اینکه بسیاری از کتابهایی که برای شهدا نوشته میشود راوی همسر شهید، مادر شهید یا خانواده شهید است. وقتی راوی شروع به بیان خاطرات و زندگی شهیدش میکند شاید آن احساس واقعی را نویسنده نتواند درک کند و آنچه در ذهن راوی میگذرد را از میان صحبتهایش استخراج کرده و آن را به عینه به رشته تحریر درآورد، اما من در این کتاب همه آنچه در این سالها با تمام وجودم درک کرده بودم را نوشتم. با تمام احساسم کسی را بازگو کردم که هیچ وقت دیگر تکرار نخواهد شد و حس نخواهم کرد. خاطراتی را در این کتاب مرور کردم که میدانستم دیگر وجود ندارند. سطر به سطر کتاب را با اشک چشم نوشتم. شاید برای هر صفحه زندگیمان ساعتها گریه کردم. اینکه چقدر در این زمینه موفق بودم که شهید را تمام و کمال به مخاطبان و خوانندگان این اثر بشناسانم کارخداست. من تلاشم را کردهام. من نویسنده نیستم شاید برخی جاها نتوانستم مانند یک نویسنده توانمند کار را پیش ببرم، اما مطمئن هستم که این کتاب با یک احساس حقیقی نوشته شده که این برای من یک دلگرمی خوبی است.»
معرفی به «مطاف عشق»
نویسنده کتاب «رز آبی» با اشاره به قالب کتاب میگوید: «قالب کتاب رمان و سبک نگارش کتاب ادبی – محاورهای است. نمیخواستم این کتاب تنها برهه خاصی از زندگی شهید را در بر بگیرد برای همین در چند بخش تدوین شد. بخش اول معرفی کوتاهی از نویسنده (همسر شهید) است. که خواننده بداند که با چه کسی قرار است ارتباط بگیرد. بخش بعدی کتاب مربوط به زمان آشنایی و ازدواج ما تا زمان عزیمتشان به جبهه مقاومت اسلامی است. بخش دیگر مربوط به سوریه و شهادت است. اما شاید تفاوت این کتاب با کتابهای دیگر این است که اکثر کتابهای شهدا تا زمان شهادت قهرمان داستان را روایت میکند، اما من، چون با هم نوعان خودم زندگی کردم و با مشکلاتشان آشنا هستم و پای حرفها و درد و دلهایشان نشستم به عنوان نماینده آن قشر نه به عنوان اینکه خودم را بخواهم به مخاطبانم معرفی کنم، سعی کردم بخشی از زندگی پس از شهادت همسرم رادر کتاب بیاورم. زندگی و تغییر رویه زندگی و اتفاقاتی که بعد از شهادت همسرانمان برای ما اتفاق افتاده است. بخشی که متعلق به زندگی پس از شهادت است. کتاب چهار بخش کلی و یازده سر فصل دارد که به همت انتشارات «مطاف عشق» به چاپ رسید. من از طریق یکی از دوستان شهید به انتشارات مطاف عشق معرفی شدم و الحمدلله آنها هم خیلی استقبال کردند و در این مسیر کمک من بودند و در مراحل مختلف نگارش کتاب از راهنماییهایشان بهره بردم. بارها این کتاب را بازخوانی کردند و بخشهایی که ایراد و اشکال داشته را به من باز گرداندند و من اصلاح کردم. زحمت خیلی زیادی برای به ثمر نشستن کتاب کشیدند که نهایتاً به چاپ رسید و رو نمایی شد. این کتاب با توجه به شرایطی که داشتم، یک سال و خوردهای طول کشید تا به چاپ رسید. در بخشهایی از کتاب به ذکر چند خاطره از روزهای حضورش در جبهه مقاومت اکتفا کردهام.»
ایشان در ادامه به مخاطبان کتاب اشاره میکند و میگوید: «مخاطبان کتاب عام هستند. من تلاش کردم که کتاب جوان پسند باشند. شهدای مدافع حرم اکثرشان جوان هستند. این کمک میکند آنهایی که هم نسل شهدا و هم سن و سالشان هستند، درک زیادی از شهدای این دوره داشته باشند. آنهایی که نسل سوم و چهارم انقلاب را درک نکرده و درک خاصی از جنگ و دفاع مقدس ندارند، با آشنایی با سبک زندگی شهدای مدافع حرم میتوانند انشاءالله از این عزیزان در مسیر زندگیشان بهره ببرند. سعی کردم نوع روایت در کتاب به گونهای باشد که شهید را ماورایی به تصویر نکشیده و آن طور که بوده روایت کند. نخواستیم شهید را بزرگ کرده و غیر واقعی نشان دهیم.»
مرور دوباره زندگی
وی در ادامه میگوید: «من ۹ سال با علیرضا زندگی کردم. نگارش این کتاب برای من همانند زندگی دوباره با علیرضا بود. همه آنها برایم مرور شد که لحظه لحظهاش برایم سخت بود. گاهی آنقدر طاقت فرسا میشد که جمع میکردم و میگفتم دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. همه آنها را باز خوانی کردم و خودم را در آن شرایط قرار دادم. به عنوان نمونه زمانی که به لحظات جدایی از ایشان میرسیدم چنان به من سخت میگذشت که دچار ناراحتی قلبی میشدم و نوشتن را دو سه روزی کنار میگذاشتم تا به آرامش مجدد برسم و بتوانم نگارش کتاب را ادامه بدهم. اما نکتهای که لازم میدانم خدمت شما بگویم این است که مطالب کتاب از آنچه شما امروز در کتاب «رز آبی» مشاهده میکنید بسیار بیشتر بود. یعنی اگر قرار بود یک زندگی ۹ ساله را بنویسیم، کار بسیار پر محتوا و حجیمی میشد. اما با راهنمایی دوستان و نظر به اینکه میخواستم محتوای کتاب و خاطرات به صورت مختصر بیان شود که حجم کتاب برای مخاطبان خسته کننده نباشد، به شکل مختصر نوشتم.»
رز آبی!
نویسنده کتاب از چرایی انتخاب نام کتاب هم میگوید: باید اجازه بدهیم که مخاطبان ما با خواندن این کتاب به چرایی این نامگذاری پی ببرند. دوست داشتم که با این نام سبک نگارش «رمان گونه» کتاب حفظ شود و کمی با اسامی کتب دیگر شهدا متفاوت باشد. طراحی جلد کتاب هم بر عهده خانم آرزو آقا بابائیان بود و ویراستار کتاب که بسیار کنار من برای این کتاب زحمت کشیدند خانم سمیه سادات حسینی هستند.»
جهاد تبیین
کوثرالسادات افضلی به توصیه حضرت آقا با موضوع جهاد تبیین اشاره میکند و میگوید: «اصلیترین نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که حضرت آقا موضوعی را درباره جهاد تبیین مطرح کردند. من خیلی با خودم کلنجار رفتم که چطور میشود که در این جهاد قدم برداشت و کاری انجام داد. نیت قلبی من و همه دوستانی که در تهیه تدوین و نگارش کتاب نقش دارند و همراه بودند این بود که به توصیه امام خامنهای در جهاد تبیین عمل کرده و کاری انجام دهیم. امیدوارم توانسته باشیم قدمی هر چند کوچک در راستای منویات رهبر عزیزمان برداریم.»
امیرعلی ۱۲ ساله
نویسنده کتاب «رز آبی» در پایان از تنها یادگار شهید هم میگوید: «پسرم امیرعلی ۱۲ سال دارد. ایشان زمان شهادت پدر هفت سال داشت. امیرعلی با اشتیاق این کتاب را میخواند. او میگوید: «مامان چقدر خوب است که میتوانم همه مسائل مربوط به پدر را بخوانم و ایشان را به خوبی بشناسم، کتابی که خودم هم در آن نقش دارم و میتوانم نوع ارتباط خودم را با پدرم بدانم.»
وی در ادامه میگوید: «من فکر نمیکردم امیرعلی به کتاب اینقدر علاقه نشان بدهد. خیلی از این موضوع خوشحال هستم. امیرعلی از لابهلای همین کتاب پدر را خواهد شناخت.»