به گزارش خط هشت ؛ حالا پس از سالها جنگ در سوریه و آرامتر شدن اوضاع این کشور کمتر خبر شهادت رزمندگان جبهه مقاومت را میشنویم؛ رزمندههایی که از کشورهای مختلف خودشان را برای یک هدف به سوریه رساندند و آن هم «دفاع از حرم» بود. با وجود این، هر از گاهی خبر کشف پیکر شهیدی به گوش مردم شهر میرسد، فضا پر میشود از عطر ناب ایثار و جانفشانی و همه در استقبال از پیکر شهدا شهر را آب و جارو میکنند تا مسافر از راه رسیده را همراهی کنند. این روزها هر شهیدی که از راه میرسد، حضورش مثل خورشید میدرخشد و از پرتوهایش دل مردمان غم دیده روزگار غریب به چراغ پر فروغ شهید روشن میشود. این را میشود از شلوغی معراجالشهدا در مراسم وداع با هر شهید فهمید که چطور دلدادگان شهدا خود را به بزم شهیدان میرسانند.
ماجرای اصلی بازگشت پیکر «حاج حیدر» از فیلم دعوت فرزندان شهید برای حضور مردم در مراسم وداع پدرشان آغاز شد. فاطمه زهرا، امیرعباس و زینب از مردم خواستند تا برای وداع با پیکر پدرشان در معراج الشهدا حاضر شوند. روز موعود فرا رسید، داخل معراج جای سوزن انداختن نبود، به غیر دوستان و نزدیکان شهید اکثر جمعیت به واسطه دعوت فرزندان شهید آمده بودند، این را یکی از خانمها زمانی که فرزندان شهید کنار مادرشان جمع شدند خطاب به بچهها گفت: «دعوت که کردید با پای دل آمدیم» و اشک از چشمانش جاری شد.
همسر شهید آرام و متواضع بود، حضور مهمانان را مدیریت میکرد تا کمی فضا را برای حضور دیگر مهمانان باز کند. لبخند به لب داشت و با روی باز از مهمانان استقبال میکرد، تا کسی به او تبریک و تسلیت میگفت پاسخ میداد «فقط تبریک بگویید» در قامت کسی که عزیزترین داراییاش را از دست داده این برخورد شاید کمی عجیب باشد ولی در قاموس زینب گونه یک زن مسلمان، شهادت همسر چیزی جز زیبایی نیست. همین روحیه قوی و آرامش به فرزندانش نیز منتقل شده و مادر و سه فرزند با گرمی و متانت از پیکر شهیدشان بعد از 2 سال دوری استقبال کردند.
حسینیه با عطر حسن
پیکر شهید بر روی دوش سربازان دل جمعیت زنانه را شکافت و به سمت مردانه روانه شد، همراه با روضه خوانی و ندای یا حسن جمعیت که حال و هوای حسینیه را «حسنیه» کرده بود، مداح جوان، امیر عباسی نیز دم گرفت و با خواندن نوحهای دلها را به یاد و ذکر سرور و مقتدای شهیدان گره زد.
یکی از برادران شهید را در گوشهای از مراسم پیدا کرده و با او درباره برادرش صحبت کردیم. حسین پنجمین فرزند خانواده جنتی در بین هفت برادر است که درباره فرمانده محمد، معروف به حاج حیدر ـ اولین برادر خود که 36 سال سن داشت ـ، گفت: حدود پنج سال به صورت مستمر به سوریه میرفت، یک بار مجروح شد اکثر آزادسازیها در سوریه و عراق زیر نظر ایشان فرماندهی میشد.
وی درباره نوع فرماندهی برادرش به خاطرهای از دوستان شهید اشاره کرده و گفت: دو نفر از دوستانش برای بردن طرح آزادسازی منطقهای، نزد محمد در اتاقش رفتند، گویا هوا هم بسیار گرم بود، وقتی با کولر خاموش اتاق مواجه میشوند، میپرسند حاجی چرا کولر گازیات را روشن نمیکنی؟ حاج حیدر هم میگوید: بچهها نزدیک خط زیر آفتاب میجنگند در مرام من نیست زیر کولر بمانم و بچههایم در گرما باشند.
وی ادامه داد: حواسش به همه چیز بود، من که برای خواستگاری اقدام کردم از سوریه پیگیر کارهای من شد، برای خودم جای تعجب داشت کسی که در سوریه مسوولیت دارد و کار زیادی روی دوشش است به فکر کار من هم هست و مشاوره میدهد.
فرماندهای برای تمام فصول/ بهترین نیروی حاج قاسم بود
حسین جنتی به ارتباط حاج حیدر با نیروهای غیر ایرانی و فرماندهی او اشاره کرد و گفت: هم با عراقیها هم با حزب الله لبنان کار میکرد، بیشترین دوستانش از بچههای حزب الله بودند، با خیلی از فرماندهان عراقی، سوری، افغانستانی و پاکستانی ارتباط داشت.
برادر شهید جنتی به مهمترین ویژگی شهید در ارتباط با گروههای مختلف نظامی اشاره و بیان کرد: تسلط خیلی خوبی به زبان عربی داشت. یکی از بچههای اهوازی میگفت ما که عرب هستیم وقتی به جلسات حاج حیدر میرفتیم چنان با عربی فصیح صحبت میکرد که اگر او را نمیشناختیم، فکر میکردیم اهل کشوری عربی است. همینطور با بچههای پاکستانی که این اواخر فرمانده آنها شده بود به خوبی ارتباط برقرار میکرد.


